اینکه میگن ادم تا یه چیزی رو از دست نده قدر نمیدونم، امروز با یکی از بهترین دوستهام بیرون رفتم و کلی بیرون گشتیم و خوش گذشت. بخاطر کار و مشغله زندگی خیلی از هم دور مونده بودیم، توی باشگاه تکواندو با هم اشنا شده بودیم دختر زیبارو با موهای طلایی و چشمان روشنی دارد..امروز بهم گفت که داره ازدواج میکنه و بخاطر شغل همسرش میره کیش. خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت امروز ولی خب بالاخره سونیا ازم دور شد و البته اکثر اوقات پایه بودیم هر دو با هم میرفتیم بیرون... ولی خب چمیشه کرد دیگه زندگیه، دلم براش تنگ میشه و دیگه فرصت های قبل نیست.
هیییییی روزگار
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:54  توسط مـــــــریــم |
